X
تبلیغات
این تو بودی که مرا اینچنین به خودم آوردی

































این تو بودی که مرا اینچنین به خودم آوردی

هیــــــــــــــــــــــس!

 

فقط گوش بده!

 

مـــــــــیفهمی چرا من ایـــــــــــــــــنجام!


برچسب‌ها: با تو بودن
تاريخ شنبه 1392/02/28سـاعت 11:24 نويسنده حانیه| |

چه جشن با شکوهی!

 

تو را کنار او دیدم!

 

چه زیبا شده بودی!

 

عجیب بود!نام او زیبا بود و تو زیباتر شده بودی!

 

 


برچسب‌ها: زود گذر
ادامـه مطـلب
تاريخ سه شنبه 1392/02/31سـاعت 12:7 نويسنده حانیه| |

دخترم!

روحیه ی لطیــف دارم!

دلی از جنس شیــشه دارم!

ظرافــت دارم!

نگاه زیبا،صورت زیبا دارم!

.

.

.

امااینگونه نگاه نکن!

اگر مِــهرم را بگیرم...

اگر دلــم را بشکنی...

با همین ظــرافت ....

با همیــن نگاه...

با همه ی دختــرانگی ام...

از ده ها مَرد بدتــر میشوم!

.

.

.

اجازه نمیــدهم غرورم را بشکنی!

از زنــدگی ام برو...

همیــن حــالا!


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ دوشنبه 1392/02/30سـاعت 10:10 نويسنده حانیه| |

 

چه انتظار شیرینی...!

 

چشمانم گرم خواب بود!

 

اما دلم منتظر تو....

 

آمدنت چه حال خوشی داشت!

 

اینبار از انتظار حال بدی نداشتم!

 

شاید ضد ضربه شده ام!


پ.ن : به سلامتی اون کسی که دیشب بعد یه مدت طولانی حس خوب  به سراغم اومد!

 


برچسب‌ها: با تو بودن
تاريخ یکشنبه 1392/02/29سـاعت 13:1 نويسنده حانیه| |

 

دو فرشته این لحظه را ضبط میکنند:

 

در تاریکی شب...

 

من و تو کنار هم ...

 

یک کوچه ی سیاه که به پایان نمیرسد...!

 

می نشینیم! سرم را روی سینه ات میگذارم!

 

نفس میکشی و نفس هایت را میشمارم!

 

نفسم را با صدای نفست یکی میکنم!

 

حالا دو جسم شدیم و یک روح!

 

نبود یکی از ما مساوی است با مُردن آن یکی!

 

پس برای همین است که من ۶ ماه است احساس منجمدی میکنم!

 

مرا با بوسه ای از خواب مرگ بیدار کن!

 


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ جمعه 1392/02/27سـاعت 17:0 نويسنده حانیه| |

بعضی از رفتارهایت مانند عــــــســـــــل برایم شیرین است...

 

حتی اگر خودت ندانی...

 

اینکه از نگاه دیگران به من خشمگین میشوی برایم اندازه ی دنـــــیـــــــا ارزش دارد!

 


پ.ن : این متنو با کلی ذوق نوشتم! با ذوق بخون!

 


برچسب‌ها: زود گذر
ادامـه مطـلب
تاريخ جمعه 1392/02/27سـاعت 12:23 نويسنده حانیه| |

از رفتار خودمم خندم میگیره!

 

من هر روز میام که ببینمت!

 

هر روز قبل اومدنم دستـــــام یخ میکنه!!

 

هر روز بعد اینکه میای یه لبخند از ته دل و یه نگاه عـــــــاشقانه بهت...

 

هر روز وقتی میای قلبم واسه اومدنت تنـــــــــد میزنه!

 

هر روز وقتی تو دنبال ماه کوچیکت میــــــــــگردی و چشمات به من میخوره...

 

از نگاهت شاد میشم و جیـــــــــغ کوتاهی میزنم...

 

هر روز وقتی از جلوم رد میشی زیر چشمی نگـــــــــات میکنم!

 

هر روز وقتی میخوام بیام خونه. برمیــــــــگردمو نگات میکنم که اگه فردا نیومدم تصویر چـــهره ات ....

 

هر شب موقع خواب دلم واست به قدری تنـــــــگ میشه که انگار چندین ساله ندیدمت!

 

من هر شب حتی توی خـــــــــوابم با توام!

 

عشــــــــــق تکراری نمیشه! حتی منی که این همه صحنه برام هر روز

 

تکــــــــرار میشه!

 

 


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ پنجشنبه 1392/02/26سـاعت 18:8 نويسنده حانیه| |

 

حسرتی بــــــــزرگ در نگاهــــــم  موج میزد...

 

مرد هم اینــــــقدر دوست داشتــــــــنی ؟

 

زن اینقدر از خود گذشـــــــته و عاشــــــق!؟

 

با معادلاتِ عشــــــــقم جور در نمی آمد!

 

کمی فکر کـــــــــردم! در زندگی ام امیری داشتم! من بـــــــرایش پروانه بودم!

 

با تیتراژ گریه کردم! همه فکر کردنـــــــد به خاطر امیر و پروانه است!

 

نه... به حال خودم که انقدر تــــــــنــــــــــــها بودم!

 

 

 

 


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ چهارشنبه 1392/02/25سـاعت 12:51 نويسنده حانیه| |

خداوندا...

پاکدامنی ام آتش به عشقم زد!

 

یوسف پاکدامنی پیشه کرد و عزیز مصر شد!

 

من پاکدامنی کردم و اُمل جامعه شدم!

 

حجاب را انتخاب کردم و تنها شدم!

 

تنها ماندم و غرق در تماشا شدم!

 

تماشا کردم آنهایی که ادعای پاکی میکردن هم بستر گناه شدند!

 

تماشا کردم هم نوعان من با حجاب قاتل شخصیتم شدند!

 

تماشا کردم چگونه آنهایی که دامن از کف دادند عزیز شدند!

 

خداوندا ...

 

تماشا میکنم و سکوت! تا تو نظاره گر من شوی!

 

 

 


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ سه شنبه 1392/02/24سـاعت 13:1 نويسنده حانیه| |

 
 
دیگر بــــــارن را دوست ندارم!
 
برایم دلتنـــــــگی نمی آورد!
 
فقط خاطــــــرات روز های با هم بودن ....
 
یاد روز های بی خــــــــبری!
 
 

من گـــــل سنبلی شده ام هم که حتی باران هم نمیتــــواند مرا زنده کند!

 

تو با مــــــن چه کرده ای؟ باران هم تماشایی نیست!

 

جوهر خودکــــــار در باران حل میشود!

 

با هر رعــــــد و برق از تو از من و من از خودم دور تر می شــــــوم!

 

بی صدا زیر بــــــــاران نوشتم!

 

 


پ .ن  : عکساش از خودم! توی بالکن خونمون!

 


برچسب‌ها: زود گذر
تاريخ دوشنبه 1392/02/23سـاعت 16:53 نويسنده حانیه| |

MiSs-A